السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

146

تفسير الميزان ( فارسي )

بر مرگ اين كودك مىگريى ؟ او كه فرزند تو نبود ، بلكه فرزند جريح بود ، پس رسول خدا ( ص ) على ( ع ) را فرستاد تا جريح را به قتل برساند ، على ( ع ) با شمشير حركت كرد ، و جريح مردى قبطى بود كه در باغى زندگى مىكرد ، على ( ع ) در باغ را كوبيد ، جريح پشت در آمد كه آن را باز كند ، همين كه على را غضبناك ديد ، به داخل باغ گريخت ، و در را باز نكرد ، على ( ع ) از ديوار پريد و وارد باغ شد و او را دنبال كرد ، وقتى ديد نزديك است خونش ريخته شود ، به بالاى درختى رفت ، على ( ع ) هم به دنبالش بالا رفت ، او خود را از درخت پرت كرد ، و در نتيجه عورتش نمايان شد ، و على ( ع ) ديد كه او اصلا هيچيك از آلت تناسلى مردان و زنان را ندارد ، پس نزد رسول خدا ( ص ) برگشت و عرضه داشت يا رسول اللَّه ( ص ) هر وقت به من فرمانى مىدهى كه من مانند سيخ داغ در داخل كرك باشم و يا آنكه با احتياط اقدام كنم ؟ حضرت فرمود : نه البته بايد كه با احتياط باشى ، عرضه داشت به آن خدايى كه تو را به حق مبعوث فرموده جريح نه از مردان را دارد ، و نه از زنان را ، حضرت فرمود : الحمد للَّه شكر خدايى را كه اين سوء را از ما اهل بيت بگردانيد « 1 » . و در همان كتاب در روايت عبيد اللَّه بن موسى ، از احمد بن راشد ، از مروان بن مسلم ، از عبد اللَّه بن بكير ، روايت شده كه گفت : به امام صادق ( ع ) عرض كردم : فدايت شوم ، اينكه رسول خدا ( ص ) دستور داد مرد قبطى را بكشد ، آيا مىدانست كه عايشه دروغ مىگويد ، يا نمىدانست ؟ و خدا خون قبطى را به خاطر احتياط على ( ع ) حفظ كرد ؟ فرمود : نه ، به خدا سوگند مىدانست ، و اگر دستور رسول خدا ( ص ) به على از باب عزيمت و تكليف حتمى بود ، على بر نمىگشت ، مگر بعد از كشتن او و ليكن رسول خدا ( ص ) اين دستور را طورى داد كه هم او كشته نشود و هم عايشه از گناهش برگردد ، ولى از گناهش برنگشت ، و از اينكه خون مسلمان بى گناهى ريخته مىشود هيچ باكى نكرد « 2 » . مؤلف : البته در اين ميان روايات ديگرى هست كه غير عايشه را هم شريك عايشه در اين نسبت ناروا دانسته ، و جريح نامبرده خادم ماريه قبطيه و مردى خواجه بوده كه مقوقس بزرگ مصر او را با ماريه نزد رسول خدا ( ص ) هديه فرستاده بود ، تا ماريه را خدمت كند .

--> ( 1 ) تفسير قمى ، ج 2 ، ص 99 . ( 2 ) تفسير برهان ، ج 3 ، ص 127 ح 3 .